ای که رفته با خود دلی شکسته برده ای
این چُنین به طوفان تنِ مرا سپرده ای
ای که مُهرِ باطل زدی به دفترِ من
بعدِ تو نیامد چه ها که بر سرِ من
ای خدای عالم چگونه باورم شد
آن که روزگاری پناه و یاورم شد
سایه اَش نماند همیشه بر سرِ من
زیرِ لب بخندد به مرگ و پرپرِ من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته اَم
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته اَم
رفتی و نهادی چه آسان دلِ مرا به زیرِ پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کُند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا وایِ من اگر نیایی
وایِ من اگر نیایی......
برچسب: الهه,
نویسنده: رویا اکبرینژاد
برچسب: نوروزبهارتغییر,
نویسنده: رویا اکبرینژاد
پاي كوه فرهاد تنديسي از شيرين ميساخت
شيرين آمد
نگاه كرد،به فرهاد،به تنديس
خيره به فرهاد شد....پير شده بود...
مجنون آمد
به تنديس نگاه كرد و به شيرين......اورا زيباتر از ليلي يافت
نگاهشان با هم تلاقي كرد...
خورشيد غروب كرد و فرهاد پاي تنديس شيرين اشك ميريخت.
برچسب:
نویسنده: رویا اکبرینژاد
اودر اين فكر است كه باجي به چه قيمت پيشنهاد كند.
برچسب:
نویسنده: رویا اکبرینژاد
برچسب: غریق,
نویسنده: رویا اکبرینژاد
هستند رهگذارنی که سبک پا میگذرند اما هیچ کدام تو نمی شوی
تو میگذری اما نه به من پشت میکنی نه عجولانه قدم برمی داری
با طمأنینه و دل به شک ... انگار چاره ای نداری که اکنون بگذری
انگار نگاهها امر میکنند که باید بروی و خود نمیخواهی
من میدانم این را ، فهمیدم ات ، دلت را، خودت را، اما ........ امان از این نگاهها!
واکنون که نیستی هنوز نگاهها منتظرند تا عبور کنی با تردید و ناخواسته.... تا اگر برای لحظه ای ماندی ، باز امر کنند که بروی!